سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

7

تاريخ ايران ( فارسى )

مأمون ظاهرا بر آن شد كه مرو « 1 » را پايتخت قرار دهد و به بغداد توجه ننمود ، در نتيجه فتنه و آشوبى در كوفه برله خاندان على و طرفدارى علويان برانگيخته شد و نيز طغيان هاى ديگرى در آسياى صغير و حجاز بظهور رسيد . هرثمه كه نسبت به مأمون وفادار بود به طرف مرو حركت نمود تا از جريان امور و اوضاع آنوقت كه بسى خطرناك بود ويرا مستحضر سازد ، ليكن نفوذ وزير كارى كرد كه او نه فقط اجازهء صحبت نيافت بلكه با قدم سريعى به محبس شتافته و بالاخره مقتول گرديد . اعلام وليعهدى حضرت رضا 201 هجرى ( 817 ) مأمون براى مواجههء با اين بحرانها و موقع خطرناك دست بيك كار فوق العاده‌اى زد . او باميد خاتمه دادن بفتنه و طغيان‌ها امام رضا ( ع ) رئيس خاندان على را وليعهد و جانشين خويش تعيين و اعلام نمود ، هرچند كه بيست و دو سال از خودش بزرگتر بوده است . او در فرمانى كه در اين باب صدور يافت نوشت كه امر ولايت عهد مسلمانان تفويض به على الرضا شده است ، ضمنا براى تنجيز امر اشعار داشت كه از اين تاريخ به بعد رنگ سبز شيعه بجاى رنگ سياه عباسى اختيار مىشود . جماعت شيعه « 2 » از اين حسن پيش‌آمد خوشحال گرديده ليكن در بغداد ، اهالى يك دفعه برعليهء مأمون شورش كردند و ابراهيم برادرش را بخلافت برداشته و با او بيعت كردند . خبر اين شورش كه بمرو رسيد امام رضا ( ع ) در نتيجهء اصالت و شرافت ذاتى ، مأمون را از حقايق امور واقف ساخته و از خط مشى و سياستى را كه پيش گرفته بود نكوهش نمود و اظهار داشت كه اگر تغيير سياست ندهد هرآينه خلافت او مختل و مملكت تجزيه خواهد شد . مامون در آخر پى بحقيقت امر برده فورا فرمان حركت ببغداد صدور يافت . فضل بن سهل را در سرخس ميان حمام بقتل رساندند و احتمال دارد كه آن بتحريك و اشارهء اربابش بوده است . فوت ناگهانى امام رضا ( ع ) 203 هجرى ( 818 ) خليفه يكى از دخترانش را بزنى حضرت رضا درآورد و دختر ديگرش را به پسر آن جناب داد و براى تشييد مبانى محبت و

--> ( 1 ) - ياقوت اين سخن را به مأمون نسبت ميدهد كه گفته در مرو سه چيز وجود دارد كه غنى و فقير هردو ( بالسويه ) از آن برخوردار و لذت مىبرند . فاضل مشار اليه آن سه چيز را چنين نام ميبرد « الطبيخ النار نك و الماء - البارد لكثرة لثلج بها و القطن اللين » ( مؤلف ) . ( 2 ) - من در كتاب « افتخار عالم شيعه » در صفحهء 237 اينواقعه را مبسوطا ذكر نموده‌ام . ( مؤلف ) .